حکمت یکصد و سیزدهم نهج البلاغه
این حکمت شریف که دربردارنده نکات عمیقی است که در دو قسمت قابل تأمل باشد. امیرالمؤمنین علی (ع) میفرمایند:
لا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ، وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لَا عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ، وَ لَا کَرَمَ کَالتَّقْوَی، وَ لَا قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ، وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ، وَ لَا قَائِدَ کَالتَّوْفِیقِ، وَ لَا تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ، وَ لَا [زَرْعَ] رِبْحَ کَالثَّوَابِ، وَ لَا وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، وَ لَا زُهْدَ کَالزُّهْدِ فِی الْحَرَامِ، وَ لَا عِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ، وَ لَا عِبَادَةَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ، وَ لَا إِیمَانَ کَالْحَیَاءِ وَ الصَّبْرِ، وَ لَا حَسَبَ کَالتَّوَاضُعِ، وَ لَا شَرَفَ کَالْعِلْمِ، وَ لَا عِزَّ کَالْحِلْمِ، وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَة.
یعنی: هیچ مالی و سرمایهای پرسودتر از عقل نیست. «اعود» از ریشه عایدات است، منفعتی است که از راه تلاش و اندیشه و خرد به انسان میرسد، بسیار بیشتر از منافعی است که از راههای دیگر و با صرف مال به دست میآید.
ما سرمایهگذاری میکنیم و دستاوردها و منافعی به ما بازمیگردد. اما آنچه از عقل نصیب ما میشود، یعنی زندگی عقلانی و بهکارگیری خرد در تصمیمها و شیوه زندگی، بسیار سودآورتر از عایداتی است که بخواهیم از راه دیگر و با مال دیگر به دست آوریم، پس زندگی عاقلانه را محور کار خود قرار دهیم.
و در بخش دیگر میفرمایند: هیچ تنهایی و وحشتی، هراسناکتر و دردناکتر از خودپسندی (عُجب) نیست.
«عُجب» یعنی خودپسندی و خودشیفتگی؛ یعنی اینکه انسان خودش را کامل، بیعیب و از دیگران بهتر و برتر ببیند. این خودشیفتگی برای انسان وحشت و تنهایی به ارمغان میآورد.
در روایات، «وحشت» به معنای احساس تنهایی به کار رفته است. در قرآن و احادیث نیز داریم که در راه هدایت، از کمیِ یاران و همراهان احساس تنهایی نکنید.
کسی که گرفتار عُجب میشود،یعنی به دیگران اهمیت نمیدهد. همه را فاقد هرگونه ارزش، امتیاز، صلاحیت و نقطه مثبت میبیند و تمام خوبیها را در خودش جمع میپندارد. طبیعتاً چنین افرادی تنها میمانند.
خودمان قضاوت کنیم: از کسانی که اینقدر از خودشان تعریف میکنند و خود را بهتر و برتر از همه میدانند، خوشمان نمیآید. از آنها فاصله میگیریم و دوستی با آنها را ترجیح نمیدهیم. پس اگر خودمان هم این خصلت را داشته باشیم و دچار خودشیفتگی شویم، تنها خواهیم ماند.
«لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ»
هیچ تنهایی وحشتناکتر و وحشتآورتر از عُجب نیست.
و هیچ عقلی هم مانند تدبیر نیست.«تدبیر» یعنی انسان آیندهنگر و برنامهریز باشد، کارها را بر اساس حساب و کتاب انجام دهد و سلیقهای عمل نکند. انسان باید برای آینده خود برنامه داشته باشد؛ آینده معیشتی، آینده فرزندان، آینده علم و دانش، آینده شغل و حرفه. و اگر درازمدتتر حساب کنیم، آینده آخرت خود را نیز باید تدبیر مد نظر قرار دهد.
ما تا چندین سال، شاید صد سال دیگر قرار است زندگی کنیم. آیا برای مراحل بعدی زندگیمان فکری کردهایم؟ آیا برنامهای داریم یا دچار روزمرگی شدهایم؟ کسانی که هر روز را به همین شکل سپری میکنند، تنها به اتمام امروز میاندیشند و برای آینده خود برنامهای ندارند، یک وقت متوجه میشوند که عمر و فرصتشان تمام شده و کاری از پیش نبردهاند.
پس هیچ عقل و خردمندی مانند تدبیر و آیندهنگری نیست. و اگر در نگاه درازمدتتر، آینده را تا آخرت امتداد دهیم، آن هم جزئی از آینده ماست و باید برایش برنامه داشت.
و اما آیا ما برای آخرتمان، برای زندگی پس از مرگ نیز فکر و تدبیری داریم؟ آیا برای آن برنامهای ریختهایم؟ یا اینکه آن را کلاً از حساب خارج کردهایم و در گردونه محاسبات ما چیزی به نام آخرت جایی ندارد؟
«وَ لَا کَرَمَ کَالتَّقْوَی»
هیچ بزرگواری و کرامتی مانند تقوا نیست. تقوا یعنی انسان بر عملکرد خود، بر نفسانیات و خواستههای دلش مهار داشته باشد. یعنی خط قرمزها را بشناسد و از حد و حریم الهی تجاوز نکند. تقوا یعنی خویشتنبانی؛ انسان مراقب خودش باشد که پا را فراتر از حد و مرزی که خدا تعیین کرده نگذارد. هیچ بزرگی، کرامت، انسانیت و شرافتی به پای تقوا نمیرسد.
«وَ لَا قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ»
هیچ همدم و همنشینی مانند خوشاخلاقی نیست.
کسی که اخلاق خوب داشته باشد با همه رفیق میشود و همه هم با او رفیق میشوند؛ همه از مجالست با او لذت میبرند. اما اگر کسی بداخلاق باشد، همه از او گریزانند. پس بهترین دوست و رفیق ما، حسن خلق است.
این حکمت فرازهای دیگری هم دارد که در بخش بعد، چند جمله دیگر از آن را تقدیم شما خواهم کرد.










نظر شما